…...
********** ********** ********** ********** **********
نرم افزار عشقت روی سخت افزار دلم خو به خود نصب شد . با این اس ام اس می خوام آپ دیتش کنم، لطفا گوشیتو بذار روی قبلت..........
********** ********** ********** ********** **********
روی دیوار نوشتم، بارون پاکش کرد . برات نامه نوشتم، پستچی گمش کرد . روی برگ نوشتم، آفتاب خشکش کرد . حالا اس ام اس می دم که بدونی دوست دارم . امیدوارم مخابرات بازی در نیاره.......
********** ********** ********** ********** **********
تولدت مبارک . ها؟!؟ ببخشید پیوندتان ... نه، یعنی برد غرور آفرین تیم ... نه، چیزه...!اصلا ولش کن، دوستت دارم........
********** ********** ********** ********** **********
Love 2007 رسید !
بلوتوث قلبت رو روشن کن
می خوام تمام وجودمو براتsend کنم
.
.
.
.
ها ها ها
ویروس داشت
الان می میری ....!
********** ********** ********** ********** **********
نگاهت چون عقاب ، دلت چون دریا ، دستانت همچون آتش ، صدایت چون پرنده ، قدت چون سرو ، خلاصه هیچ چیزت به آدمیزاد نرفته !!!!!!!!!!!!
********** ********** ********** ********** **********
سعی کن در زندگی امیدوار باشی ، هیچوقت حسرت چیزایی که نداری ( مثل عقل ، انسانیت و ...) نخور . ... حالا مگه من که دارم ،چیکار کردم...........
********** ********** ********** ********** **********
آبمیوه صداتم ، چرخ کرده نگاتم ، قربون اون چشاتم ، کشته خندهاتم ، من مرده حیاتم ، تا عمر دارم فداتم ، بعد از مرگم خاک پاتم ، تا هستی خاطرخاتم …...
********** ********** ********** ********** **********
زندگی سه ایستگاه داره (عشق ، جدایی و مرگ ) قربونت داداش من ایستگاه اول پیاده میشم...
********** ********** ********** ********** **********
سلام عزیزم
پلیس یک جسد میمون شبیه انسان پیدا کرده
وقتی شنیدم خیلی نگران شدم
اگه سالمی یک اس ام اس بده از نگرانی در بیام......
********** ********** ********** ********** **********
گه يه زنبور دنبال يه گل خوشگل می گشت جون هرکی دوست داری نگو من کجام.....
********** ********** ********** ********** **********
جیگرم! نفسم! عشقم! نازم! زندگیم !خوشگلم! ماهم! فدات بشم! بمیرم برات الهی !!! بهتره دیگه از کنار آینه برم کنار..........
********** ********** ********** ********** **********
اگه كسي دستت رو گرفت، دستت لرزيد، قلبت لرزيد، همه وجودت لرزيد، براي عاشق شدن عجله نكن، شايد بابا برقي باشه!
********** ********** ********** ********** **********
ها ها ها ها قل مراد داره ميخنده چون ملوس داره SMS ميخونه........
********** ********** ********** ********** **********
از خدا درخت خواستيم جنگل داد ، ميوه خواستيم درخت ميوه داد ف پول خواستيم بانك داد ، كون خواستيم شماره تو رو داد..........
********** ********** ********** ********** **********
عزيزم اميدوارم عمرت مثل دستمال توالت باشه
دراز
سفيد
مفيد !!!
********** ********** ********** ********** **********
انسان با سه بوسه تکميل مي شود:
1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري.......
2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي كني........
3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري........
********** ********** ********** ********** **********
زمستان دوباره ميآيد بهار دوباره تکرار مي شود امّا تو هيچ وقت تکرار نميشوي
چون خدا يك اشتباه رو 2 بار تکرار نمي کن..........
********** ********** ********** ********** **********
به اشتياق اولين دانه برف، به تحمل آخرين برگ پاييز، به گرماي تن خورشيد و به
زيبايي آسمان شب قسم مي خورم كه سر كاري!
********** ********** ********** ********** **********
تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2تا عاشق.2 همراه كه بي هم مي ميرن.با هم خاكي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, كاش آدما هم یه کم از كفشاشون ياد بگيرن!
********** ********** ********** ********** **********
خیلی دلم می خواد ببینمت.ولی حیف که بلیط باغ وحش گرونه .
********** ********** ********** ********** **********
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه.......
********** ********** ********** ********** **********
صبح ها نميتونم صبحونه بخورم چون دوستت دارم.ظهرها نميتونم ناهار بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم شام بخورم چون دوستت دارم.شبها نميتونم بخوابم....چون گرسنمه....
********** ********** ********** ********** **********
مردهاي فرانسوي هم زن دارن هم معشوقه اما زنشونو بيشتر دوست دارن، مردهاي آمريکايي هم زن دارن هم معشوقه اما معشوقشون رو بيشتر دوست دارن؛ مردهاي ايراني هم زن دارن هم معشوقه اما مامانشون رو بيشتر دوست دارن....
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن .
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن
سعي كنيد كه هر روز، زمان معيني را به پول نينديشيد و در عوض به مظاهر زيبايي از زندگي كه با هيچ مبلغي قابل خريداري نيستند فكر كنيد. هميشه بياد داشته باشيد آنچه را كه اندوهگينتان ميكند به فراموشي بسپاريد اما هرگز آنچه را كه شادمانتان ميكند، فراموش نكنيد. از نظر عاطفي فضاي زندگيتان دچار تشويش و نگراني شده است. شما خود در ايجاد اين وضعيت سهم داريد. در كارهايتان ثبات نداريد. اكنون وقت دروست؛ آنچه را كشتهايد درو خواهيد كرد. خواننده محترم، آينده اينجاست؛ از گذشتهها درگذريد. يك نامه بسيار ارزشمند از دوستي دريافت ميداريد. به خدا توكل كنيد و از او ياري بخواهيد. سفري در پيش داريد كه فوقالعاده برايتان كارساز است. دختران دمبخت هم كمكم بايد وسواس را كنار بگذارند و سرانجام انتخاب كنند...
ارديبهشت
شايد همه روزهاي خوب را از پنجره بيرون انداختهايد. عشقمدار زندگاني و شيرازه كتاب اميد و آرزوهاست. هر روز از زندگي را به امور مورد عشق و علاقه خود بپردازيد. سعي كنيد زندگي سرشار از نعمت و بركت براي خويش درست كنيد. يك قلب مهربان، چشمهاي از شادي است كه گلهاي محبت در اطراف آن ميرويند. شما در فكرتان به خوشبختي بسيار زياد ميانديشيد. وقتي خوشبختي را به دست آوريد ديگران هم از آن بهره ميبرند. زندگي راهيست پر پيچ و خم. وقتي كه در غوغاي زندگي از پسكوچههاي تنگ و تاريك ميگذريد به خدا توكل كنيد و نسيم نشاط و شادبي را در كوچههاي دل جاري سازيد. گل تبسم را بر روي لبهايتان بنشانيد و رنگ كدورت را بزداييد. عاشقتان را نرنجانيد، چون ديگر زمانش رسيده است...
خرداد
آن كسي كه بر خيال دل ببندد پيوسته بر هلاك خويش نظر دهد و آن كس كه بر عقل تكيه كند همواره راه كمال پويد. دوست خوبم زندگي بيش از دو حال نيست؛ يا به كام توست يا به زيان تو. آن روز كه به سود و كام توست مهار كار خويش بدست گير و سركشي مكن و آن روز كه دفتر ايام به زيان تو ورق ميخورد و زندگي بر تو سخت ميگيرد شكيبآر و بردباري پيشه كن. آن كس را كه شوق دعا عطا كردهاند هيچگاه از اجابت نااميد نميشود. دوست خوبم وقتي كه يك نگاه، يك لبخند، حتي يك سلام ميتواند قلبي را به وجد آورد چرا مهرباني نكينم. دوست عزيزم فردايي روشن و بهتر و ارزشمندتر و دوست داشتنيتر از امروز در انتظار شماست. خوشبختي نصيبتان خواهد شد فقط وقتشناسي و هوشمندي شما را ميطلبد. آن كه شما را فراموش كرده، دوباره به سراغتان خواهد آمد...
تير
پيش از آنكه لحظههاي سبز زندگي، رنگ ببازند و خاكستري شوند بايد بخود بياييم. در يكنواختي و سكون، هيچ چيز وجود ندارد. قدر عمر را بدانيد. گاهي زمان آنقدر خسيس ميشود كه حتي نميتواني سلامي را عليك بگويي. زندگي خود را در مسيري كه انتخاب كردهايد، هدايت كنيد؛ اما انتظار نداشته باشيد كه ديگران از آن راهي كه شما رفتهايد، بروند. هر روز مقداري وقت صرف تربيت روان خود كنيد و از محكوم كردن ديگران بپرهيزيد. هر كه در دنيا در برابر ناگواريها صبر كند به بهشت ميرود و دوزخ در ميان لذتهاست. دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد، اين پيك نيكبختي است. خدايا صدها هزار مرتبه شكر تو را گويم. آن شخص كه سالها قبل به او بدي كرده بوديد، شما را بخشيده است.
مرداد
يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد، تجربهاي لذتبخش را به خاطر بياوريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد. بعضي روابط را بايد فقط در چارچوب خشك و محدود كاري نگه داشت. توسعه دادن اين روابط به مسائل خصوصي و شخصي زيانآور خواهد بود. به ترديدها و دودليها پايان دهيد چون شما را در تصميمگيريهايتان دچار شك و ترديد ميكند. آينده را دستهاي شما ميسازد. خود را از اين همه وسوسه رها كنيد. يك پيروزي كوچك در انتظارتان است ولي شايد سرمنشاء يك كار بزرگ براي شما باشد. هميشه زمان به نفع شما نيست پس از تمام لحظات نهايت استفاده را ببريد و تلاش كنيد كه آينده را به بهترين نحو اداره كنيد. يك شانس بزرگ به شما لبخند ميزند و در خانهتان را ميكوبد، آن را دو دستي بچسبيد...
شهريور
به نظر ميرسد در برخي از تصميمگيريها دچار شك و ترديد ميشويد. براي انديشيدن و حل و فصل هر رويداد، شيوه تازهاي بياموزيد. خودتان را براي تغييرات عمده آماده سازيد. ترديد و دودلي را كناري بگذاريد، تا وقت تمام نشده راه خودتان را انتخاب كنيد. اگر زمانه كمي با شما سر ناسازگاري دارد نااميد نشويد و غم و غصه به دلتان راه ندهيد. اگر انسان هوشياري باشيد ميتوانيد از ناملايمات هم براي پيروزيهاي بعدي پلكاني بسازيد. روز را با عشق آغاز كنيد و با عشق به پايان برسانيد. هرگاه بذر كرداري نيك را ميكاريد ايمان داشته باشيد كه خرمن نيكبختي را درو خواهيد كرد. آرامش خاطر خود را حفظ كنيد. دوستي در گذشته داشتهايد كه بيجهت به او بيتوجهي كردهايد، او هنوز به فكر شماست. راستي در روز تولدتان هديه خوبي از او ميگيريد...
مهر
يكي امروز را ميبينيد، ديگري فردا را. يكي به سود فعلي ميانديشد، ديگري به سعادت آينده. هر دو چشم دارند ولي يكي افق ديد وسيعتري دارد. در كار خير هميشه عجله كنيد. نفرت ديگران را با عشق پاسخ گوييد عشقي كه بروز ميدهيد به خودتان باز ميگردد و هديه آن آزادي و رهايي است. ارائه عشق بدون قيد و شرط به خود و ديگران هميشه شما را در جهت مناسب رهبري ميكند. به آن ايمان بياوريد و نتيجه آن را ببينيد. به خاطر بسپاريد كه شرايط محيطي شما شخصيت شما را نميسازند بلكه هر آنچه در شما هست، آشكار ميسازند. يادتان باشد در هر روز كار همان روز را به انجام برسانيد. از امروز تصميم بگيريد، فكر جدايي از ديگران را از سر خود بيرون كنيد. چرا كه خاطرات خوش گذشته شما را رها نميكند...
آبان
هيچگاه خنده فراموش نشود. اگر بخنديد دنيا به شما لبخند ميزند اما اگر اخم كنيد فقط خودتان را ناراحت ميكنيد. به خاطر داشته باشيد در جهان چيزي به نام شكست وجود ندارد، بلكه آن فقط نتيجه عمل خويش است. مديون و ممنون كساني باشيد كه به شما <نه> ميگويند زيرا شما را برميانگيزد كه آنچه را از آنها ميخواستيد، خودتان انجام دهيد. زندگي خويش را در مسير دلخواه هدايت كنيد تا به آنچه ميخواهيد برسيد. بدانيد مردم به همان اندازه خوشبخت هستند كه خوشبختي در ذهن خود بيافرينند و تصميم به نيكبختي را در ذهن خود بپرورانند. روزهاي بسيار خوب و شادي را ميگذرانيد و اتفاقات بسيار قشنگي هم در راه است. موفقيت شما حتمي است به شرطي كه براي آيندهتان درست تصميم بگيريد...
آذر
كمكي را كه خواستهايد در اسرع وقت برايتان خواهد رسيد. هميشه زمان به نفع شما نخواهد بود اين فرصتها به زودي زود از دست خواهند رفت و آنگاه پشيماني سودي نخواهد داشت. خودتان را براي تغييرات تازهاي آماده كنيد. شور و هيجان شما منبع انرژي بزرگي است كه بايد آن را در بهترين كارها و راهها استفاده كنيد. حيف است كه اين همه استعداد را در جايي خرج كنيد كه هيچ بازدهي نداشته باشد. ترديدها و دودليها را پايان دهيد چون شما را در تصميمگيريها دچار تزلزل ميكنند. يك پيروزي كوچك پيش روي شماست. آينده را دستهاي تو ميسازد. تويي كه مهربانيت زبانزد است. وارد ميدان زندگي شويد تا نام شما بر گلهاي اطلسي هميشه سبز محبت نوشته و آن اعتماد گذشته دوباره زنده و احيا شود. يك هديه حسابي دريافت ميكنيد، از كسي كه هميشه به شما فكر ميكند...
دي
عازم سفر هستيد، انشاءا... كه فوقالعاده برايتان كارساز باشد. اين فرصت را هرگز از دست ندهيد و تا انجام آن از هر گونه سرگشتگي پرهيز كنيد. گاهي مجبور ميشويد برخي از مسائل را توجيه و تفسير كنيد. خود به خود اين مسائل روشن خواهند شد. هيچگاه اجازه ندهيد آتش عشقي كه در دلتان زبانه زده است، خاموش شود. روابط خود را با ديگران بهبود بخشيد. غرور را كنار بگذاريد. وقتي كه عشق زمزمه آغاز ميكند هر جا كه بسته است دري باز ميكند. اگر ميخواهيد در قفاي شما نخندند با زيردستان مهربان باشيد. هيچگاه امور خويش را بدون اميد به موفقيت و پيروزي آغاز نكنيد. اميد چون اهرمي، بينايي به چشم، قوت به زانو و جرات به دل ميبخشد و شما را در كشاكش زندگي ياري ميدهد. ديگر زمان آن رسيده كه شريك زندگيتان را انتخاب كنيد.
بهمن
هيچگاه دلجويي از ديگران را فراموش نكنيد. لحظهاي كه عشق و محبت در قلب شما خانه كرد و عمق و نور و شور آن را احساس كرديد آنگاه به اين باور ميرسيد كه جهان براي شما عوض شده و از زمين و زمان برايتان شكوفه ميبارد. هرگز ديگران را مسئول شرايط زندگي خود ندانيد و آنها را از بابت نارساييهاي خود سرزنش نكنيد و ديگر به چيزي به نام بدبياري، بدبختي يا حادثه و اتفاق سوء فكر نكنيد. يك سفر در پيش داريد كه فوقالعاده برايتان كارساز است. هرگز اين فرصت را از دست ندهيد.
از شتابزدگي پرهيز كنيد و بكوشيد تا اين موضوع ملكه ذهنتان شود. با توكل به خداوند از او ياري بجوييد، فرصتها را خوب دريابيد و به خوبيهايتان هر روز اضافه كنيد...
اسفند
اگر پرچم دستان گرهگشايتان در اهتراز باشد بينوايان و نيازمنداني در سايهاش ميآرامند.
آيا اين سخن پيامبر بزرگوار اسلام را شنيدهايد كه ميفرمايند: تهيدست و مستمندي كه به سوي تو دست نياز برميآورد فرستاده خداست. بنابراين اگر جوياي كمال و زندگي پاك هستيد به تهيدست دل بسپاريد و مرهمي بر زخم دلش باشيد. خودتان را تافته جدا بافته احساس نكنيد.
تنها چيزي كه كارايي دارد و براي نيل به هدف مفيد است، اراده و خواست شماست. كافي است چيزي را بخواهيد.
يك نامه بسيار پرارزش دريافت ميداريد كه ياس و نوميدي را از صفحه ذهن شما ميزدايد. براي زيستن از تمامي نيروهايتان استفاده كنيد
« تعويض اسم »
شخصي شاكي ميره ثبتاحوال ، ميگه : آقا اين اسم من خيلي ضايع است ، بايد حتماً عوضش كنم . كارمند ازش مي پرسه ، مگه اسمتون چيه ؟ ميگه : اصغرِ اَن چهره ! كارمند ميگه : آره خوب حق داريد ، بايد حتماً عوضش كنيد . حالا چه اسمي مي خوايد بگذاريد ؟ ميگه : اكبرِ اَن چهره !
« مخفف USA »
از غضنفر مي پرسند : مي دوني USA مخفف چيه ؟ ميگه : يومالله سيزده آبان !
« مسابقة دوميداني »
غضنفر رفته بود تماشاي مسابقة دوميداني . وسط مسابقه از بغل دستيش مي پرسه : ببخشيد ، اينا واسه چي دارن ميدون ؟! يارو ميگه : براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن . غضنفر كمي فكر مي كنه ، مي پرسه : پس بقيشون واسه چي دارن ميدون ؟!
« آسانسور »
غضنفر سوار آسانسور ميشه ، مي بينه نوشته : ظرفيت 12 نفر . باخودش ميگه : عجب بدبختيهها ! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم ؟!
« جام جهاني »
از غضنفر مي پرسن : به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره ، به كره و چين هم حمله كُنه تكليف ايران چي ميشه ؟ غضنفر ميگه : چي ميشه نداره كه ، ايران ميره جام جهاني !
« تعداد بچه (1) »
از غضنفر مي پرسن : چند تا بچه داري ؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده ، ميگه : 3 تا ! مردم تعجب ميكنن ، ميگن : بابا اينا كه 4 تاست ؟ غضنفر انگشت كوچيكشو نشون ميده ، ميگه : اين بچة همسايمونه ، ولي هميشه خونة ماست !
« تعداد بچه (2) »
از غضنفر ميپرسن چندتا بچه داري ؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده ، ميگه : هفت تا ! مردم تعجب ميكنن ، ميگن : بابا اين كه فقط يكيه ! ميگه : آخه دادم mp3ش كردن !
« شكنجة روحي »
مي خواستن غضنفر رو شكنجه روحي بدن ، مي فرستنش تو يك اتاق گرد ، ميگن برو يك گوشه بشين !
« ساندويچ فروشي »
غضنفر بعد از بيست سال از آمريكا برمي گرده ايران و يك ساندويچ فروشي ميزنه . يارو مياد ميگه : قربون دستت ، يك ساندويچ سوسيس بده . غضنفر كه هنوز خوب از حال و هواي غرب درنيومده بود ، مي پرسه : ''تو گو'' بدم ؟ يارو شاكي ميشه ، ميگه : نه مرتيكه ، تو نون بده !
« دهقان فداكار و حسين فهميده »
غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برمي گشته خونه ، يهو مي بينه يكجا كوه ريزش كرده ، يك قطار هم داره ازون دور مياد ! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه ، ميره اون جلو واميسته . رانندة قطاره هم كه آتيشو مي بينه ميزنه رو ترمز و قطار واميسته . همچين كه قطار واستاد ، غضنفر يك نارنجك درمياره ، ميندازه زير قطار ، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن ! خلاصه غضنفر رو ميگيرن ميبيرن بازجويي ، اونجا بازرس بهش ميتوپه كه : مرتيكة خر ! نه به اون لباس آتيش زدنت ، نه به اون نارنجك انداختنت ! آخه تو چه مرگت بود ؟! غضنفر ميزنه زير گريه ، ميگه : جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي مي كردم !
« معما »
به غضنفر ميگن يه معما بگو . ميگه : اون چيه كه درازه ، زرده ، موزه ؟!
« مسابقة بيست سوالي (1) »
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي ، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه : جواب برج ايفله ، فقط تو زود نگو كه ضايع شه . خلاصه مسابقه شروع ميشه ، غضنفر ميپرسه : تو جيب جا ميگيره ؟ ميگن : نه . غضنفر ميگه : ...ها ! پس حتماٌ برج ايفله !
« مسابقة بيست سوالي (2) »
غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي . رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه جواب خياره ، فقط تو زود نگو كه ضايع شه . خلاصه مسابقه شروع ميشه ، غضنفر ميپرسه : تو جيب جا ميگيره ؟ ميگن : نه . غضنفر ميگه : بابا اين عجب خيار گنده ايه !
« سرقت ماشين »
ماشين غضنفر رو تو روز روشن ، جلو چشماش ميدزدن . رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن : آاااي دزد ! بگيرينش ! يهو غضنفر داد ميزنه : هيچ خودتونو ناراحت نكنيد . هيچ غلطي نميتونه بكنه ! رفيقاش واميستن ، ميپرسن : چرا ؟ غضنفر ميگه : من شمارشو برداشتم !
« كيك هفتاد طبقه »
غضنفر ميره قنادي ، ميگه : ببخشيد كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد ميگه : نخير نداريم . فردا دوباره غضنفر مياد ، ميپرسه : شرمنده ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟ باز قناد ميگه : نخير نداريم . خلاصه يك هفته تمام هر روز كار غضنفر اين بود كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه بگيره و قناد هم هرروز جواب ميداده كه نداريم . آخر هفته قناده با خودش ميگه : اين بابا كه مشتريه ، بذار يك كيك هفتاد طبقه براش بپزيم ، يك پول خوبي هم شب جمعهاي بزنيم به جيب . خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه و جمعه رو ميذاره يك كيك خوشگل هفتاد طبقه رديف ميكنه . شنبه اول صبح غضنفر مياد ، ميپرسه : ببخشيد ، كيك هفتاد طبقه داريد ؟! قناد با لبخند بر لب ميگه : بعله كه داريم ، خوبشم داريم ! غضنفر ميگه : قربون دستت ، 500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده !
« سقوط هواپيما »
يه هواپيما تو قبرستون سقوط ميكنه ، فردا راديو ميگه : شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده ! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد !
« بنفش »
از غضنفر ميپرسن بنفش چه رنگيه ؟ ميگه : قرمز ديدي ؟! آبيش !
« حيوون ، حيوونه »
غضنفر ميره خواستگاري . اسم دختر پروانه بود ولي غضنفر قاطي كرده بود ، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم ! خلاصه وقتي دختر مياد چايي تعارف كنه ، غضنفر ميگه : دست شما درد نكنه آهو خانوم ! دختر شاكي ميشه ، ميگه : بابا اسم من پروانهست نه آهو . غضنفر ميگه : اي بابا فرقي نداره . حيوون حيوونه ديگه !
« مهمترين بابا »
سه تا پسر با هم كل گذاشته بودند ، اولي ميگه : باباي من مهمترين آدم مملكته . دوتاي ديگه ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ ميگه : باباي من رئيس جمهوره . هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضاء كنه . دومي ميگه : برو بابا حال نداري . باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه ! اوليه ميگه : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه . تا باباي من راي نده ، عمري قانوناي باباي تو تصويب بشن . سومي برميگرده ميگه : باباهاي شما جلوي باباي من هيچي نيستن ! اون دو تا ميپرسن : مگه بابات چيكارس ؟ پسره ميگه : باباي من پاسبونه . جلوي خيابون واميسته ، پونصد تومن ميگيره ، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون !
« حكومت نظامي »
حكومت نظامي بود ، سروانه به غضنفر ميگه كه تو اينجا كشيك بده ، از هفت شب به بعد هر كسي رو تو خيابون ديدي در جا بزنش . حرفش كه تموم ميشه ، تا مياد بره سوار ماشينش بشه ، ميبينه صداي گلوله اومد . برميگرده ميبينه غضنفر زده يك بدبختي رو كشته ! داد ميزنه : احمق ! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره ! غضنفر ميگه : قربان اين يه آدرسي پرسيد كه ، عمراً تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد !
« قطار »
غضنفر و دوستاش رفته بودن ايستگاه راهآهن . تا ميرسن ، يهو قطار حركت ميكنه . اينا هم ميدون دنبال قطار . حالا ندو كي بدو ! خلاصه بعد از هزار بدبختي ، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه ، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه . خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه ، يك بابايي بهش ميگه : آقا جان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد ؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه ، واميستاديد با اون ميرفتيد . غضنفر نفس زنان ميگه : منم نميدونم ! والله من فقط قرار بود برم ، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم !
« دو دو تا »
غضنفر از شاگردش ميپرسه : دو دو تا چند تا ميشه ؟ شاگرد ميگه : شونزده تا ! غضنفر شاكي ميشه ، ميگه : دو دو تا ميشه چهارتا ، ديگه اگه خيلي بشه ، ميشه هشت تا !
« قرض سگ »
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ، منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك يارو مَرده با سگش راه ميره ، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن . يارو كَف ميكنه ، ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه : تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟ يارو ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن ، بعد از يك مدت برميگرده ميگه : ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟! مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف !
« ميلة اتوبوس »
غضنفر سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس ، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس . بعد از چند لحظه ، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتند . ميگه : ولش كنين ببينم چي ميگه !
« سقوط »
غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين . به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه : خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت !
« بچة دوقلو »
زنِ غضنفر دو قلو ميزاد ، غضنفر ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه ، به يارو ميگه : حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم !
« هزيون »
زن غضنفر آپانديسش رو عمل كرده بود . بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش . منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون ميگفته : احمق ... بيشعور ... عوضي ! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده ، ميگه : خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه !
« معماي عجيب »
به غضنفر ميگن يك معما بگو . ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه . ميگه : نميدونم ، حالا بگو چيه ؟ غضنفر ميگه : بخاري ! يارو كَف ميكنه ، ميگه : باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم ميكنه ؟ غضنفر ميگه : بخاري خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.
مردی که به خاطر پول زن میگیرد به نو کری می رود (ضرب المثل فرانسوی )
زنی سعادتند است که مطیع شوهر باشد ( ضرب المثل یونانی)
داماد که نشدی از یک شب شادمانی و و عمری بد اخلاقی محروم گشته ای
(ضرب المثل لهستانی )
برای یافتن یک زن مناسب می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی (ضرب المثل چینی)
تاک را از خاک خوب و دختر خوب را زا یک مادر خوب و اصیل انتخاب کن (ضرب المثل چینی)
اگر زنی خواست که به خاطر پولت با تو ازدواج کند با او ازدواج کن و پولت را از دست او دور نگهدار
(ضرب المثل ترکیه ای )
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند دو نفر را بد بخت کرده است (محمد حجازی )
ازدواج کنید به هر وسیله ای که می توانید زیرا اگر زن خوبی گیرتان بیاید بسیار
خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شدید فیلسوف بزرگی خواهید
شد (سقراط )
من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیر تر شدم عزیز تر
شوم (آگاتا کریستی )
ازدواج مجموعه ای از مزه هاست که هم تلخی و هم شوری دارد و هم تندی ترشی و شیرینی و بی مزگی . (ولتر)
با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن (ضرب المثل آلمانی
سوال این بود
معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
بیلی - 4 ساله وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
زبکا - 8 ساله مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.
. کارل -5 ساله عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن
کریستی - 6 ساله عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما.
دنی - 7 ساله عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
تری - 4 ساله عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره .
امیلی - 8 ساله عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.
. بابی - 7 ساله عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی
. نیکا 7 - ساله اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی
نوئل - 7 ساله عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش.
تامی - 6 ساله عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن.
کیندی 8 - ساله موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم.
کلر - 6 ساله مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.
الین- 5 ساله عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.
کریس - 7 سالهعشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
مری آن- 4 ساله عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.
لورن - 4 ساله می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.
کارل - 7 ساله وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن.
مارک - 6 ساله دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه

راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
راز عشق در این است که
رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .
بذر علاقه ها و عقیده های تازه را
بکار که زیبایی بروید .
ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا
غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .
برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن
مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .
راز عشق در خوش مشربی است .
شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن
مراقب شوخی هایت هم باش .
شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن
نیت باشد ،نه نیشدار .
راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .
آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات
کوچک و زود گذر نیست ؟
راز عشق در این است که
طرف مقابلت را تحسین کنی .
هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را
می داند ،از تحسین غافل نشو .
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت
بگویی : دوستت دارم .
گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر
است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
راز عشق در این است که
در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .
کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .
راز عشق در استواری است .
در فصول مختلف زندگی ،
عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،
مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،
که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دو
ر آن گردش کنند.
| عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
همیشه آنان که از خدا حاجت و درخواستی دارند و ازو همواره چیزی میخواهند بسیارند ولی آنان که خود خدا را میخواهند نایابند و اندک. یادمان باشد فقط از خدا بخواهیم و از خدا ، فقط خدا را بخواهیم زیرا از خدا ، غیر از خدا را خواستن ، کم خواستن است.
در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک ٬ اما آیا باز می گردی؟؟؟ چه تمنای محالی خنده ام می گیرد . . .
گمانم کرمهای کور ابریشم شبی
در پیله خود خواب چشمان تو را دیدند که فردا ناگهان پروانه گردیدند. در مورد این مطالب ها نظر بدین در مورد نویسنده این وبلاگ یعنی علی تنها همیشه تنها
|
|
ندانم دادگاه عاشقان را ندانم قاضی دل دادگان را وگرنه شکایت می نمودم تا که زندانی کنند آن نامهربان را وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم! دیروز که فریاد زدی دوستت دارم گفتم نمیشنوم بلند تر بگو و امروز که به آرومی گفتی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد میزنی؟؟؟؟؟؟ | |
فردا که از این دیر فنا در گذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
این یکدوسه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدست و روزی که گذشت
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خاری ننهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
مقدمه
گرچه پرداختن به موضوع اهل بيت عصمت و طهارتعليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمىتوانيم در مقام شناساندن آن چهرههاى بىنظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراستهاند و ديگر انسانها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومانعليهم السلام هيچگاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمىباشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزههاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومانعليهم السلام مؤثّر باشد.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست
روشن است كه شايستهترين و مطلوبترين سخنى كه درباره حضرت فاطمهعليها السلام و ديگر معصومان گفته مىشود سخنى است كه از ناحيه ذات اقدس الهى بيان شده باشد؛ چرا كه او حكيم علىالاطلاق است و كلام او در افق حكمت اوست. بنابراين، هر آنچه را كه در اين موضوع نياز باشد، به خوبى مىشناسد و آن را با بىنيازى خود به نحو شايسته بر طرف مىسازد.
و نيز بديهى است كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت او، بعد از كلام خداوند، از مكانت و مرتبت ويژهاى برخوردار است؛ چرا كه آن سخنان نيز در امتداد انگيزه و اهدافى است كه حكمت الهى همان را اقتضا مىكند.
با مطالعه در قرآن كريم معلوم مىشود كه وجود مقدس حضرت زهراعليها السلام در پيشگاه خداوند از منزلت ممتازى برخوردار است، چنانكه نزول بسيارى از آيات قرآن در شأن آن حضرت، شاهد اين مدّعاست.
اينك فرصت را مغتنم شمرده و به طور مختصر به فضيلتهاى قرآنى حضرت فاطمهعليها السلام اشاره مىكنيم:
فاطمه و اهل بيت عليهم السلام
فاطمه در كنار على، حسن و حسينعليهم السلام مراد و مقصود خداوند از «اهلالبيت» در آيه تطهير مىباشد: «انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهرّكم تطهيراً».1 بنابراين به مقتضاى آيه فوق، فاطمهعليها السلام از «اهل بيت» محسوب مىشود و خداوند خواسته تا آنان را از هرگونه پليدى و آلودگى پاكيزه نمايد.
فرزندان فاطمه عليها السلام
فرزندان فاطمهعليها السلام پيشوايان معصوماند كه به امر الهى، عهدهدار هدايت بندگان خدا مىباشند. مفسّران گفتهاند: آيه شريفه «و جعلنا منهم ائمّة يهدون بأمرنا لمّا صبروا...»2 درباره فرزندان فاطمهعليها السلام نازل شده است.3
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
فاطمهعليها السلام از «ذوى القربى»
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمه؛ كوثر محمّدصلى الله عليه وآله وسلم
كوثر يك معناى جامع و وسيع دارد و آن «خير كثير و فراوان» است و مصاديق آن زياد است. اما بسيارى از بزرگان علماى شيعه و اهلسنّت، يكى از روشنترين مصاديق آن را وجود مبارك فاطمه زهراعليها السلام دانستهاند. در شأن نزول سوره كوثر آمده است:
مشركان پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را متّهم كردند كه فاقد نسل است. قرآن ضمن نفى سخن آنها، مىگويد: «ما به تو كوثر داديم.» از اين تعبير استفاده مىشود كه اين خير كثير همان فاطمه زهراعليها السلام است. نسل و ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به وسيله همين دختر گرامى در جهان انتشار يافت؛ نسلى كه علاوه بر اينكه فرزندان جسمانى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بودند، آيين و ارزشهاى اسلام را حفظ كردند.
مفسّران يادآور شدهاند: اينكه اين سوره خبر مىدهد كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بىفرزند نخواهد بود و نسل و دودمان او فراوان در جهان وجود خواهد داشت، يكى از جهتهاى اعجاز قرآن محسوب مىشود.6
فاطمهعليها السلام و مهر پدر
پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم به مدّت شش ماه و به قولى نه ماه، هرگاه براى خواندن نماز صبح به مسجد مىرفت، در كنار خانه فاطمه و علىعليهما السلام توقّف مىكرد و مىفرمود: «الصّلاة اهل البيت انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيراً»7 بدين ترتيب، فاطمهعليها السلام كه از اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم محسوب مىشود، براى اقامه نماز كه مظهر عبوديت و بندگى خداوند است، مورد خطاب لطفآميز پيامبرگرامى قرار مىگيرد.
بعد از نزول آيه «... و آت ذوى القربى حقّه...»4 پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم فاطمهعليها السلام را فراخواند و فدك را به او بخشيد و فرمود: «بخشيدن فدك به فاطمهعليها السلام امرى الهى بود.»5
فاطمهعليها السلام و نور خداونددر ذيل آيه شريفه «اللّه نورالسّموات والأرض مثل نوره كمشكوة...»8 روايت شده است: «مراد از مشكوة، حضرت فاطمهعليها السلام است.» بنابراين نور خداوند به وجود مقدّس آن حضرت تشبيه شده است.
فاطمهعليها السلام و ليلةالقدر
رواياتى از امام صادقعليه السلام و ديگر امامان نقل شده است كه به حسب آنها، «ليلة» در سوره «قدر» به حضرت فاطمهعليها السلام تأويل شده است و در آن روايات، «قدر» به معناى خدا دانسته شد و لذا گفتهاند: «هر كس فاطمه را آن چنان كه حقّ اوست، بشناسد، در حقيقت «ليلةالقدر» را درك كرده است.»9
فاطمهعليها السلام و بانوان جهان
در روايتى عبارت «فى زجاجة كانّها كوكب درّى...»10 به وجود بزرگوار صدّيقه كبرى فاطمه زهراعليها السلام تأويل شده و به حسب آن روايت، ايشان مانند ستارهاى درخشان در ميان بانوان جهان است.11 به همين جهت است كه وقتى شخصى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم پرسيد كه: مريم با فضيلتتر است يا فاطمه؟ آن حضرت نخست در پاسخ سكوت نمود تا آنكه آن شخص بار ديگر سؤال كرد: يا رسول اللّه! فاطمه افضل است يا مريم؟ پيامبرگرامى در پاسخ فرمود: «فاطمه در دنيا و آخرت بافضيلتتر است.» و در روايتى نيز آمده است كه: «برترين زنان جهان چهار تن هستند: آسيه، مريم، خديجه و فاطمهعليهم السلام، اما فاطمه برترين آنهاست.» و در روايتى ديگر آمده است: «مريم برگزيده زنان عصر خود، اما فاطمه برگزيده زنان همه زمانها است.»
فاطمهعليها السلام در مباهله
همه مفسّرانى كه آيه «فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم نسائنا و نساءكم...»12 را مورد تفسير قرار دادهاند، تصريح يا اشاره نمودهاند به اينكه مراد از «نسائنا» حضرت فاطمهعليها السلام است.
بده دستات و به من تا باورم شه پیش می
می دونم خوب میدونی تو تارو پود و ریشه می
تو که از دنیا گذشتی واسه یک قصه من
چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
وقتی حتی پیش می دلم برات تنگ می شه باز
عشق تو.تو لحظه هام حادثه سازو قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر می شم
نمی دونم چی می شه بد جوری گوشه گیر می شم
ممنونم که بچه بازیهام و طاقت می کنی
هر چقدر بد می شم اما تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
می دونی با تو پرم از شعرو ستاره
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشق و بکاره.....
(رضا صادقی)
دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
جود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
با ارزوی پشت سر نهادن موفق و با پیروزی سال گذشته

آدمک مرگ همين جاست ، بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دستخطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند

در آن پرشور لحظه...
دل من با چه اصراری ترا خواست،
و من میدانم چرا خواست،
و می دانم که پوچ هستی و این لحظه های پژمرده
که نامش عمر و دنیاست.
اگر باشی تو با من، خوب و جاویدان و زیباست

پسر کوچولو و پیرمرد
پسر کوچولو گفت : " گاهی و قت ها قاشق از دستم می افتد."
پیرمرد بیچاره گفت : " از دست من هم می افتد ."
پسر کوچولو گفت : " من گاهی شلوارم را خیس میکنم ."
پیرمرد بیچاره گفت : " من هم همین طور."
پسر کوچولو گفت : " من اغلب گریه میکنم ."
پیرمرد بیچاره گفت : " من هم همین طور."
پسر کوچولو گفت : " از همه بدتر بزرگ ترها به من توجهی ندارند ."
و گرمای دست چروکیده ای را احساس کرد :" می فهمم چه می گویی کوچولو , می فهمم .



